تبليغاتX
تنگناها




تنگناها

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
سلام
سلام سال نو مبارک از نمن کسانی که برام پیام می زارن ممنون
نويسنده: سیمین مورخ: پنجشنبه ششم فروردین 1388 در ساعت: 12:14
|+|
سلام
 

 


نويسنده: سیمین مورخ: جمعه شانزدهم اسفند 1387 در ساعت: 20:47
|+|
سلام
نويسنده: سیمین مورخ: دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 در ساعت: 17:57
|+|
بیر سئوگی
 

بیر گونش ایسته ییرم

ایکی سئوگینی بیری بیرینه ئتیره

(( خورشیدی می خواهم  دو دلدار را به هم برساند))


نويسنده: سیمین مورخ: جمعه بیستم دی 1387 در ساعت: 17:9
|+|
تنها
 

در تنهایی ترین تنهاییها باز هم خدا هست


نويسنده: سیمین مورخ: جمعه بیستم دی 1387 در ساعت: 13:16
|+|
من
 

رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران بماند


نويسنده: سیمین مورخ: دوشنبه دوم دی 1387 در ساعت: 16:26
|+|
من
 

رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قظره زیر باران بماند


نويسنده: سیمین مورخ: دوشنبه دوم دی 1387 در ساعت: 16:24
|+|
 

مــي انــديــشــــم....


تويي كه تمام لحظات زندگي مرا محاصره كردي.....


تويي كه نمي دانم كي خواهي آمد....


اصلاً بگو ببينم مي آيي؟

 

مي آيي.....

 

تا با تمام دلتنگي هاي سرزمين آرزوهايم وداع كنم؟


مي آيي.... تا شقايق هاي قلبم دوباره جان بگيرد؟


مي آيي.... تا از درياي نگاهت

 
قطره اي هم بر كوير چشمانم بريزم؟


مي آيي.... تا ستاره هاي آسمان زندگانيم


از ناله هاي شبانه ام آرام بگيرند؟


كاش مي دانستم از اوج كدامين قله ،


از دل كدامين شب ، از عمق كدامين


جنگل خواهي آمد....


تا برايت قلبم ، اين بزرگ ترين سرمايه ام را

 
پيش كش آورم و به تو بگويم


دوســتــــت دارم

 


سکوت تنها چاره ي من بود

 


آنجا که قلبم شکست

 


درد هايم را فقط،آسمان ميدانست

 


ستاره ها يگانه شاهد هايم بودند

 


عيبشان اين بود ...

 


حرف هاشان را ستاره اي ميگفتند!

 



زبانشان را زميني ها نميدانستند

 


من ميدانستم ،اما...

 


سکوت تنها چاره ي من بود

 


سکوت و انتظار

 


تا بيايد مردي که آسمان بشناسدش

 


بداند ابر چيست

 


بداند اشک چيست

 


زبان ستاره ها را بفهمد

 


تا او معني کند چشمک ستاره ها را براي زمين

 


نويسنده: سیمین مورخ: یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 در ساعت: 23:16
|+|
چند ورق کاغذ سیاه
 

و باز شکست بغض بی صدای من

شروع قصه چشم های بارانی من

و دست های همیشه خسته من

چند ورق کاغذ سیاه

و رقص خاطرات رویایی من

در اوج آسمان تنهایی من

و در فراز آن ، هر شب سیاه

پر است از سکوت سرد و بی ستاره من

چند ورق کاغذ سیاه

و رقص پوچ وخیالی قاصدک خیال

و شکفتن همه آرزوهای محال

چند ورق کاغذ سیاه

تمام دلخوشی سرد و بی صدای یک خیال

 

 

 وقتی میان پرچین های شب

اولین گل شبو به خنده نشست

تمام رازهای شب به سپیده سوگند خوردند

وصبح

که اقاقی با دستان نوازشگر نسیم شکفت

و بهار نارنج به سپیدی نشست

و تمام قاصدکها دسته دسته برای تبریک پریدند

نگاهی به پرستو ها کردم

که سبزترین ترانه ها را

نثار چشم های خسته زمستان میکردند

بهمین سادگی وزیبایی آمد

 


نويسنده: سیمین مورخ: سه شنبه چهارم تیر 1387 در ساعت: 20:28
|+|
در انتظار تو
 

 

یک نفس یک شعر یک قصه شروع

      یک صدا از پشت ابرای کبود         

یک نگاه مهربان از آسمان

برق صد افسانه ی لیلی شروع

یک نگاه مهربان از سوی او

جویبار لحظه های بی شروع

هفت رنگ آسمان هفت رنگ عشق

یک صدا از اوج هفت دریای عشق

یک نگاه از آفتاب سوز عشق

یک خیال ساده اما پر ز عشق

 

 

غروب اشکهای من صدای خنده های تو

 

تمام لرزش دلم کبوتر نگاه تو

تو بهترین ستاره شبای خسته دلم

تو یک افق ترانه ای برای چشم های من

تو یک سبد طراوتی نهایت صداقتی

تو مهربانترین من ترنم لطافتی

تمام اشکهای من سکوت لحظه های تو

ترانه های قلب من صدای خنده های تو

امید هر خیال من ستاره شبای من

پر از شکوفه میشوم کنار خنده های تو

 


نويسنده: سیمین مورخ: یکشنبه دوم تیر 1387 در ساعت: 15:5
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir